تبلیغات
وبلاگicon
،

حرکت

، گروه استشهادیون - پرواز دل به پاس دلاوری‌های شهید تحفص برادر جلال شعبانی
 
اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ
کجایند مردان بی ادعا... کجایند مردان بی ادعا...
درباره وبگاه
می نویسم درباره ی شبنمی از گلبرگ حیات.... درباره ی ریحانه های بهشتی ایثارگر... زنانی عالمه که علم، حجاب اکبرشان نشد، بلکه آنان را زودتر به مقصود نهایی و خالق مهربانشان رسانید....

روزی که شود اذا السماء انفطرت
وانگه که شود اذا النجوم انکدرت
من دامن تو بگیرم اندر سئلت
گویم صنما بأی ذنب قتلت؟
عشق تو مرا ألست منکم بوعید
هجر تو مرا إن عذابی لشدید
بر کنج لبت نوشته یحیی و یمیت
من مات من العشق فقد مات شهید....

این وبلاگ با هدف معرفی شهدای انقلاب اسلامی ایران ، شهدای هشت سال دفاع مقدس و شهدای حزب الله و شهدای زن ایجاد گردیده است .
ساعت وبلاگ
ساعت فلش مذهبی
نویسندگان وبگاه
آرشیو مطالب
لینک های مفید
آمار سایت
شهدای شاخص
نظرسنجی
وصیت نامه شهدا
کارنامه عملیاتها
تاریخ وبلاگ
تاریخ روز
نوای وبلاگ
پرواز دل به پاس دلاوری‌های شهید تحفص برادر جلال شعبانی
نویسنده یه خادم شهدا در 08:03 ق.ظ | یک گل لاله بکارید()

نام کتاب: پرواز دل “شهید جلال شعبانی”

تهیه و تنظیم: بهزاد پروین‌قدس

طرح جلد و عکس‌ها: مؤسسه فرهنگی و هنری شهید هاتف تبریز

ناشر: ستادکل نیروهای مسلح “کمیته جستجوی مفقودین”

چاپ دوم:‌ شهریور ۷۸

تیراژ: ۳۰۰۰جلد

حروف‌چینی: موسسه طریق

لیتوگرافی: رنگین، آذرفام

چاپ: کیهان. تبریز

شکلک های محدثه

پیام سردار باقرزاده

بسمه تعالی

زنده نگه داشتن یاد و خاطره شهدا به عنوان بزرگ حماسه‌سازان عرصه‌های انقلاب اسلامی و الگوهای عملی در پیروی از خط نورانی انبیاء و اولیاء ‌خدا همواره از وظایف اساسی ره‌پویان طریقت عشق و هدایت است. چراکه نظاره بر خطوط نورانی زندگانی سراسر حماسه و ایثار آن عزیزان همانند نظر کردن بر ستارگان نورانی در دل شب ظلمانی است که ره‌جویان را به سر منزل مقصود هدایت می‌کند.

یاد و خاطره شهیدان، آن لنگرهای با ثبات کشتی انقلاب، آن معامله‌گران بازار عشق، آن رودهای خروشان خرامیده بر پهن‌دشت صفا، همان‌هایی که به دریای کرامت و رضوان الهی واصل شدند. آن رادمردانی که در عهد با خدای خویش صادق و چون کوه،‌ عزمی استوار داشتند. آن‌هایی که حیات جاودانه را در فناء فی‌الله می‌دیدند. همان‌هایی که در نزدشان یک‌دم با خدا بودن به تمامی دنیا و مافیها می‌ارزید و در راه کسب رضای او از هر آن‌چه خودی و خودخواهی‌ها بود بریده بودند. همان‌هایی که دریچه ورود به آسمان قرب را خوب شناختند و به سوی آن پرواز کردند و اوج گرفتند و ما زمینیان را رها کردند و رفتند. همواره به عنوان یک وظیفه اساسی برای همه کسانی که از قافله شهدا بازمانده‌اند تجلی می‌یابد. فلذا بر ماست تا در بزرگداشت یکی از آن جلوه‌های نورانی حق، یعنی شهید عزیز تفحص “جلال شعبانی” یاد و ذکری داشته باشیم.

جلال شعبانی از جمله بسیجیان مخلص وگمنامی بود که هیچ‌گاه بر او این تصور که چون اکنون جنگ تمام شد، پس باید به سوی غنائم شتافت حاکم نشد. او که با وجود قبولی در دانشگاه، ستاره اقبالش در طی مدارج علمی طلوع کرده بود؛ خورشید حیات ابدی خویش را در میدان جنگ جستجو کرد و دل و جان خویش را به راه دیگری هدیه برد تا به رمز جاودانگی لاله‌ها پی ببرد. از این رو، او ماه‌ها در میادین مین سومار و مهران، ترس را مغلوب خود کرد تا راه و رسم جوانمردی و فتوت آشکار شود. او که در پی پروانه‌‌های عاشق نور تا به قلاویزان هجرت کرده بود، بی‌آن که پروای سوختن داشته باشد، در طلب نور، چون دیگر پروانه‌‌ها سوخت وجسم و جان خویش را در راه جستجوی جویندگان حق فدا کرد؛ تا این پیام برای همیشه تاریخ بماند که: حیات معنوی و انسانی هر ملتی به میزان و محتوای حماسه های آن‌ها بستگی دارد و در این طریق نباید از فداکردن حیات دنیوی خویش هراسی به خود راه داد.     یادش به خیر و راهش پر رهرو باد.

سرتیپ۲ پاسدار میرفیصل باقرزاده

مسئول کمیته جستجوی مفقودین

ستاد کل نیروهای مسلح

۱۷/۹/۷۶

مقدمه

آفتاب شهادت غروب کرده و شفق رنگ باخته است، مهتابِ جانبازی نیمه‌جان شده و ستارگان جراحت کم‌سو گشته و با ظلمت آسمان در نبردی سرد به‌سرمی‌برند. زمین را تب گناه گرفته و زمانه در شعله‌های سرکش بی‌مهری می‌سوزد، دست‌هایمان دارند سمت بهشتی قنوت را فراموش می‌کنند، لب‌هایمان کم‌کم عطر صلوات را از یاد می‌برند و هر لب که از عشق می‌گوید و خود را با رایحه تکبیر متبرک می‌سازد، دوخته می‌شود. سخن عشق گفتن قلیل شده و عشق سخن‌گفتن کثیر، خزف بر لعل پیشی گرفته و تغابن مفهوم خود را از دست داده است.

هر دلی که عاشق است، با تیر تهمت مجروح می‌شود و هر سری که سودایی معرفت خدا  اهل‌بیت (ع) می‌شود به بالای دار افترا و بهتان سپرده می‌شود. غریب‌غوغایی است و عجیب طوفانی.

سپاه شب با چکمه‌های سیاه خود بر بسیط روشن زمین رژه رفته و وجود نازنین نور را لگدمال می‌کنند و در حسرت دسترسی به خورشید در تلاشند تا به زعم خود فتیله‌اش را پایین بکشند.

سجاده‌‌ها در انزوای غریبی می‌سوزند و افق‌های عطر‌آمیز رحمت و رأفت ابراندود می‌شوند. مسجدها در کوچه‌پس‌کوچه‌های فراموشی و پیچ‌و‌خم‌‌های انزوا و معصومیت مانده‌اند، سکوت بر گستره شهر سایه گسترده است.

کفش‌هایمان انگار راه مسجد را گم کرده‌اند و مأذنه‌های شهادت از بلال‌های عشق تهی گشته است. مدینه فاضله دل‌ها در حسرت زلال اَسْهَدِ بلال عشق، در سوز و گدازند تا باده شین شهادت (اشهد) را با ساغر سین بلال سر کشند. عینک‌های ضدآفتابمان دیگر مانع از رؤیت حقیقت شده است. گلبرگ‌های ارزش‌مان را از دفتر دیروزمان کنده‌اند و روی آن معادلات ضدارزش امروزمان را نوشته‌اند.

قداست عشق تهدید می‌شود و فضیلت عرفان تخریب. آه چه غربت غریبی است برادر! چه روزگار عجیبی! باغ شهادت پاییزی شده و درخت‌ها فرصت تنفس ندارند. بهار دارد از کتیبه فصل‌ها پاک می‌شود. در برگ‌ریزان شهادت که هیچ امیدی به رویش نیست، شقایق‌هایی می‌دمند که بعید از تصورند و دور از محاسبه؛ اما هر محالی به دست دوست ممکن است و این‌بار نیز تداخل فصل در فصل و در نهایت وصل در فصل.

آری تفحص بهاری است در پاییز شهادت که گاه‌گاهی نسیم آن لاله می‌پرورد و در روزگار غربت شهادت قربتی ایجاد می‌کند. از قدح قربت کسانی همچو (جلال شعبانی) سیراب می‌شوند که در زمره تشنگان وصلند.

ـ در یک نگاه

ولادت: ۱۳۵۱ ـ همدان

نام: جلال

نام خانوادگی: شعبانی ایل

میزان تحصیلات: دانشجوی رشته حسابداری

سمت: بسیجی

مدت حضور در تفحص: بیش از سه ماه در مناطق عملیاتی سومار ـ مهران

تاریخ و محل شهادت: ۳۰/۶/۱۳۷۴ در منطقه عملیاتی قلاویزان مهران

علت شهادت: انفجار مین

محل دفن: باغ شهادت (گلزار شهدای همدان)

ـ زندگینامه

بسم رب‌الشهداء و الصدیقین

جستجوگر نور، دانشجوی شهید جلال شعبانی در سال ۱۳۵۱ در روستای آق‌تپّه نشر همدان دیده به جهان گشود. وی در سن ۶ سالگی همراه خانواده‌اش به همدان هجرت کرد.

تحصیلات ابتدایی جلال در دبستان شهید موسوی و دوران راهنمایی تحصیلی وی در مدرسه شهید خضریان سپری گشت. سپس تحصیلات متوسطه خود را در دبیرستان صدر ادامه داده و در سال ۱۳۷۱ موفق به اخذ دیپلم گردید.

شهید جلال شعبانی از همان ابتدا فردی پرشور و فعال بود و همواره در جهت تزکیه نفس و تعالی روح خویش تلاشی پی‌گیر داشت.

او چهره‌ای شاداب و نورانی داشت و در برخورد با دوستان، صمیمی و گرم بود. چهره گشاده‌اش در برخوردها محبوبیت خاصی در دوستان ایجاد نموده بود.

او یک‌بار در سال ۶۶ به پادگان قهرمان همدان جهت آموزش نظامی اعزام شد ولی پس از اتمام دوره،‌ به علت کمی سن از اعزام به جبهه‌ها ممانعت شد.

روح ایثارگر و متعالی جلال همواره در تکاپو بود و لحظه‌ای آرامش نداشت تا اینکه بعد از انجام خدمت سربازی، خود را برای کنکور و راه یافتن به سنگر دانش آماده ساخت و در این راه نیز همیشه موفق شد.

از آن‌جا که جلال سعی داشت در تمام سنگرها حضور داشته باشد در فاصله بین دو مرحله کنکور سال ۷۴ توسط نمایندگی کمیته جستجوی مفقودین ستادکل نیروهای مسلح در همدان به   قرارگاه غرب مستقر در ایلام و از آن‌جا به منطقه عمومی سومار اعزام شد و مجدداً برای شرکت در مرحله دوم کنکور به همدان بازگشت و با موفقیت در این آزمون، دوباره به سنگر تفحص برگشت. اگرچه یقین داشت که در کنکور موفق شده است ولی گویی راه اصلی خویش را در تلاش مقدس برای یافتن پیکر مقدس شهدا و پیوستن به آنان یافته بود و سرانجام در گرماگرم ظهر پنج‌شنبه ۳۰/۶/۷۴ چون سرورش امام‌حسین (ع) سر خویش را در راه خدا تقدیم نمود و در برخورد با سیم تله مین‌والمرا بازمانده از یزیدیان عراق به ملکوت اعلا پیوست.

او را در حالی یافتند که دست راست وی تنها عضو باقی‌مانده از بدنش بود به حالت احترام بر روی بدنش قرار گرفته بود.

آری او با احترام به مولا و مقتدای خود ـ حضرت اباعبدالله ‌الحسین (ع) به محضر ربوبی شتافت و با خون سرخ خویش،‌ بار دیگر مشام عاشقان شهادت به عطر دل‌انگیز روح‌بخش شهادت را معطر نمود.

روحش شاد و راه مقدسش پر رهرو باد.

پای صحبت پدر شهید

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم

ـ تمام اعمال و رفتار جلال، از دوران کودکی‌اش در چارچوب قوانین اسلامی بود و تقیّد به مسائل اسلامی و قرآنی از بدو تولد در وجودش نهفته بود. موردی را سراغ ندارم که در خصوص رعایت وقت نماز و یا دیگر کارهایش به او تذکری داده باشم. چه‌بسا که او با صغر سنی‌اش نسبت به مسائل اسلامی پایبندتر از ما بود.

در یکی از روزهای ماه مبارک رمضان که در یک پروژه ساختمانی کار می‌کردیم مهندس ناظر پروژه که دست‌هایش در جیبش بود قدم‌زنان به طرفم آمد و گفت: «ببینم! توهم روزه‌ای؟» چون منظور او را فهمیده بودم به جلال که در حال آوردن کیسه گچ بود اشاره کرده و گفتم: «نه تنها من بلکه پسرم نیز روزه است.»

مهندس نیشخندی زد و در حالی‌که دستش را به پشت جلال می‌کوبید با حالتی تمسخرآمیز گفت: «پسرجان! اینقدر خودت را اذیت نکن، برو روزه‌ات را بخور گناهش کردن من.»

جلال که آن‌وقت ۱۳ سال بیشتر نداشت بلافاصله برگشت و گفت: «آقای مهندس! گمانم شما در تحمل گناهان خویش به زحمت بیفتید، حال آن که قصد دارید گناهان مرا هم به گردن بگیرید.»

مهندس که انتظار چنین جوابی را نداشت سرصحبت را عوض کرد و از آن‌جا دور شد.

ـ ظرافت خاصی بر اعمال و رفتار او جاری بود. همیشه سعی داشت با منطق و عطوفت با مسائل برخورد کند. وقتی به بچه‌ها اصرار می‌کردم تا در جلسات قرآن شرکت کنند مانع‌ام می‌شد و می‌گفت: اصرار باعث می‌شود تا بچه‌ها از قرآن جری شوند، باید خودشان با تمایل خویش در این جلسات شرکت نمایند.

و یا وقتی موقع کار روی پروژه‌های ساختمانی، همسایه‌ها وسایلی را از ما می‌خواستند و ما از دادن آن امتناع می‌ورزیدیم، مذمت می‌کرد که چرا فلان چیز را ندادید در حالی‌که او الان مستأصل است و این اخلاق او نشان از بی‌تفاوتی‌اش نسبت به امور دنیوی بود. و هر ازگاهی توصیه می‌کرد: “مبادا این چندروز دنیا را محکم بچسبید، تا می‌توانید به نیازمندان کمک کنید و از آزار و اذیت دیگران بپرهیزید.”

ـ خصوصیات اخلاقی خیلی بارزی داشت. هیچ‌وقت در خواسته‌هایم از او جواب سربالا نشنیدم،‌ و اگر کاری می‌خواستم که از عهده‌اش خارج بود، سرش را پایین می‌انداخت و به تمام گفته‌هایم گوش می‌کرد، سپس با دلیل و برهان علت عدم امکان کار را به مادرش توضیح می‌داد.

ـ زمانی که در پادگان امام حسین‌(ع) مشغول خدمت سربازی بود، با این که می‌توانست به راحتی شب‌ها در آن‌جا بخوابد اما این کار را نمی‌کرد و هر شب به خانه می‌آمد و صبح زود می‌رفت. وقتی سرزنشش می‌کردم می‌گفت: در پادگان دلم می‌گیرد و آرزو می‌کنم که در جبهه باشم. اصرار او به مسئولین به حدی رسید که او را به منطقه سرپل ذهاب در گیلان غرب منتقل کردند.

ـ مشکل می‌توانستی شبی را پیدا کنی که صدای گریه‌های او در نماز شبش در فضا نپیچد. وقتی علت این همه گریه را می‌پرسیدم می‌گفت: سخن گفتن با خدای خویش را با اشک دیده دوست دارم.

در شب‌های سرد زمستان جهت شرکت در نماز جماعت مسجد میرزاتقی، مسافت زیادی را می‌پیمود، در حالی‌ که در نزدیکی منزل ما هم مسجد بود اما می‌گفت: اقامه نماز در آن‌جا برایم دلچسب‌تر است و نیز موعظه‌های امام جماعت مسجد. مراسم دعای کمیل، دعای ندبه و زیارت عاشورا از جمله مراسم‌های مورد علاقه و دائمی او بودند.

ـ‌ تازه از دانشگاه در رشته حسابداری قبول شده بود و این بهانه‌ای بود تا او را به ماندن و ادامه تحصیل وادار کند اما حریف‌اش نبودم، می‌گفت: باید بروم منطقه، تسویه کنم و بعد بیایم. اما آن زمان ما نتوانستیم این «تسویه» او را تفسیر کنیم.

گفتم:‌ باش تا یک گوسفند قربانی کنیم بعد برو. گفت: مگر می‌خواهید گوشت آن ‌را بدون حضور من میل فرمایید. خلاصه هر بهانه‌ای تراشیدم، جواب‌های او کارسازتر بود.

ـ دو ماهی می‌شد که در گروه تفحص فعالیت می‌کرد اما ما بی‌خبر بودیم. فکر می‌کردم که در کارخانه پلاستیک سازی پدر دوستش کار می‌کند اما بعد فهمیدیم که در منطقه مهران با گروه تفحص مشغول تجسس پیکر مطهر شهداء است.

اعمال و رفتار او نشانی از ماندن نداشت و جذبه‌های دنیا هم نتوانستند راه آسمانی را بر او تنگ کنند.

ـ در مراسم سوگواری تمام شهدای مطهر حضور می‌یافت و عکس یا اعلامیه آن‌ها را به منزل می‌آورد و در دیوار اتاقش نصب می‌کرد.

شب‌ها با دوستانش به باغ بهشت (گلزار شهداء) می‌رفت و در قطعه شهداء در قبرهای خالی می‌خوابید و از دوستانش خواهش می‌کرد تا سنگ‌ها را روی قبر بگذارند، آن‌گاه با خدای خویش به راز و نیاز می‌پرداخت و با این‌کار حضور در پیشگاه الهی را تجربه می‌کرد.

جلال از حیث مادی هیچ کمبودی نداشت تا محرک او در رفتن به جبهه باشد. و تنها کمبود جلال “وصال” بود که آن را هم با شهادتش تکمیل کرد. وقتی شهید شد، تنها تکه کاغذی از خود برجای گذاشت که: راه شهادت هیچ‌گاه بسته نیست بلکه ما هنوز لایق آن نشده‌ایم و در صورت رسیدن به این مقام عظیم “پرواز” به آسانی میسر خواهدشد.

ـ در خاتمه به تمام عزیزان به خصوص مسئولین عرض می‌کنم مواظب باشند که خون شهدا پایمال نشود و بدانید که اگر خداوند یاری نکند و اگر شهدا مدد نکنند ما در لجن‌زار دنیا غوطه‌ور می‌شویم.

منبع : عصر انتظار http://www.asr-entezar.ir/



 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
طراحی و کدنویسی قالب های مذهبی : شهدای کازرون
Temlate By : 1100Shahid.ir
لینک دوستان ما
لوگوی ما
لوگوی ما

وبلاگهای دیگرم

یه دختر چادری

فروغ تابان ولایت

آخرین مطالب وبگاه
» شهید مرتضی آوینی
» افتخارات وبلاگ
» پوستر اقتصاد و فرهنگ با عزم ملی و مدیریت جهادی/3
» پوستر اقتصاد و فرهنگ با عزم ملی و مدیریت جهادی/2
» پوستر اقتصاد و فرهنگ با عزم ملی و مدیریت جهادی/1
» اینفوگرافی بیانات آقا در خصوص نامگذاری امسال
» تقارن نوروز 93 با ایام فاطمیه/3
» تقارن نوروز 93 با ایام فاطمیه/2
» تقارن نوروز 93 با ایام فاطمیه/1
» دهه فجر گرامی باد
» بدون شرح
» در جنگ اقتصادی هم، ما برنده ایم
» کاریکاتور مدیریت مصرف در اقتصاد مقاومتی
» گامهای حمایت از کار و سرمایه ایرانی
» بسیج عمومی مصرف کالای داخلی
» نمونه تاریخی از اقتصاد مقاومتی در کتاب «تلخ ترین نوشته من»
» اینفوگرافی ده نکته پیرامون اقتصاد مقاومتی
» اقتصاد قرآنی، الگوی حماسه اقتصادی
» « سیره اقتصادی امام علی(ع) » + دریافت فایل مقاله
» حماسه‌ی اقتصادی عامل تداوم اقتصاد مقاومتی و تجلی آن
» چرا ایرانی ها باید کالای ایرانی مصرف کنند؟
» اکنون زمان خلق حماسه اقتصادی است
» عوارض تورم بر اقتصاد ملی
» عوامل موثر بر تورم
» اقتصاد مقاومتی زیرساخت خلق حماسه اقتصادی
» الزامات حماسه اقتصادی
» اینفوگرافی الزامات حماسه اقتصادی
» آگاهی بخشی نسبت به مصرف
» حماسه اقتصادی از دیدگاه مقام معظم رهبری
» ۲۰ دستاورد نامگذاری سال ۹۲ به عنوان سال حماسه سیاسی و اقتصادی
موضوعات وبگاه
پیوندهای روزانه
» جشنواره ملی سرزمین نور
» عزم حماسه اقتصادی 92
» شاهدان شهید ... بچه های آسمانی
» اسپمر میهن بلاگ
» یاد ایام
» کوچه پنجم
» خدا نهایت عاشقی
» گردان غواصی نوح
» روایت های دلبر
» کبوتر غریب حرم (وبلاگ خودم)
» امام غریب (وبلاگ خودم)
» روح الله موسوی الخمینی (ره) (وبلاگ خودم)
» پایگاه اختصاصی سردار شهید حاج احمد کاظمی
» اینجا سیم دلت به آسمان وصل می شود
» یاران سایبری
» جشنواره ملی هم نگاران
» Beheshtiyan
» سایت تفریحی سرگرمی آنلاین پاتوق
» ***عصر ظهور***
» یک شهید
» سرباز وطن
» شهدای کازرون
» راز مجنون
» مجموعه طرح های خون
» شهید بروجردی
» »»یه وبلاگ روستایی««
» جشنواره وبلاگ نویسی تبیان قم
» انتخابات تجلی حماسه سیاسی ( احمد بریمی پور )
» پایگاه فرهنگی ولایت 92 (احسان ملاکاظمی )
» حماسی ( مقداد حیدری )
» حماسه ( مسابقه وبلاگ نویسی حماسه سیاسی )
» وطنم ایران
» امام غریب
» مردی از جنس حماسه
» در سایه ولایت
» سایبون
» استیضاح
» سردار عاشورایی سپاه اسلام ، شهید حسین قجه ای
» سرباز جنگ نرم
» ناحیه مقاومت بسیج شهید رجایی
» معاونت فرهنگی اجتماعی شهرداری قم (مسابقه وبلاگ نویسی)
» فصل رویش ـ کانون فرهنگی مهدی موعود (عجل الله تعالی فرجه الشریف)
» مرکز اسناد انقلاب اسلامی
» یک شهید
» ابزار ساخت کد آیکون
» محفل ( مسابقه وبلاگ نویسی فاطمیه )
» کتابخانه مجازی ایران
» مرکز توسعه وبلاگ نویسی دینی خراسان جنوبی
» جشنواره طلایه داران بصیرت
» chastity & curtain *** وبلاگ خودم
.: تمام پیوندها :.

.: ارسال پیوند روزانه :.
برچسب ها
طراح قالب
شهدای کازرون
لوگوی همسنگران
,

ابزار وبلاگ

،

آوازک

، ,

کد حرکت متن دنبال موس ,

,

کد کج شدن تصاویر

,
دانشجویان پرورش صنعتی طیور
حذف لینک مخفی ما حرام بوده و عواقب اخروی خواهد داشت